........
راستي ديروز بارون اومد منو خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر از كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدونيمونم عجيب واست دلواپسه
مثل يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش مي گذره؟
دلت ميخواد ميومدم يا تنها رفتي بهتره؟
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مياد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت مياد خنديديو گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم.............

مي روي خاموش و مي پيچد به گوش خسته ام
آنچه با من لرزش لبهاي بي تاب تو گفت
چيست اي دلدار اين اندوه بي آرام... چيست ؟
كز نگاهت مي تراود نازدار و شرمگين
آه مي لرزد دلم از ناله اي اندوه بار
كيست اين بيمار در چشمت كه مي گريد حزين ؟