تبليغاتX
فصل تنهايي
به ياد آرزوي رفته بر بادم سكوتي خواهم كرد سنگين تر از فرياد


ميبرم از اينجا تا در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زين همه خواهش بيجا و تباه

.

.

.

.

.
دوستان من تا يه مدتي نمي تونم آپ كنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 10:3  توسط اميـــــــر  | 

 

     گاهي يك كلمه است، گاهي يك لحظه
     كه مي‏تواند زندگي ات را زير و رو كند
     كلمه را نگويي و لحظه را از دست بدهي
     عمري حسرت به جا مي ماند
     كدام يك از ما تجربه اش را نكرده ايم ؟
     و تجربه اش را نداشته ايم ؟
     كلمه اي كه بايد مي‏گفتيم و نگفتيم
     عكس العملي كه بايد نشان مي‏داديم و نداديم
     من باتمام وجودم حسش كرده‏ام
     كاش صادق بوديم!!!!

     اما يك سؤال؟؟؟؟
     چرا وقتي تصميم مي گيري كه سرنوشتت رو خودت رقم بزني
     درست همون موقع اتفاقي ميفته
     كه سرنوشتت رو يه جور ديگه عوض مي كنه
     آيا واقعا سرنوشت ما آدما دست خودمونه؟؟؟
     يا دست اتفاقاتي كه ميفته ؟؟!!!
     اما من مي دونم
     مي دونم كه
     زندگي فرصت كوتاهيست
     تا بدانيم كه مرگ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست
     مرگ هم حادثه است
     مثل افتادن برگ
     كه بدانيم پس از خواب زمستاني خاك
     نفس سبز بهاري جاريست

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:17  توسط اميـــــــر  |